گاه می ‌اندیشم

دانش نگار صبا فدوی

گاه می ‌اندیشم

دانش نگار صبا فدوی

هر زمان که می‌اندیشیم و معنا را جستجو می‌کنیم، زیستن در جهان پدیدار را رها کرده ایم. پس «گاه هستیم، گاه می‌اندیشیم».

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شک» ثبت شده است

امروز در کتابی به تعبیر غریبی برخوردم: تنهایی معرفت شناسانه. آنقدر برایم عجیب و تأمل برانگیز بود که به عادتِ همیشه علاوه بر خط کشیدن زیر این تعبیر و توضیحات بعدش، دایره ای دور شماره صفحه هم کشیدم. بعد کتاب را بستم و شروع کردم به تکرار کردنش توی ذهنم. پیش‌تر درباره همه اقسام تنهایی خوانده بودم، امّا این یکی طنین عجیب و تازه ای در ذهنم داشت. چیز غریبی در این تعبیر هست که آدم را به فکر فرو می‌برد. نویسنده در توضیحش کم و بیش چنین چیزی می‌گوید: «نوعی احساسِ تنهایی و جداافتادگی در نتیجه شکاکیتِ فراگیرِ انسان مدرن».

در این نوع تنهایی فرد احساس می‌کند با جهان غریبه است. جهانی که در همه چیزش می‌توان شک کرد، جهانِ آشنایی نیست و انسان در آن خانه امنی ندارد. فکرش را بکنید. اگر آدم به همه چیزِ خانه اش شک داشت و نمی توانست به شناختش از اجزا و اتفاقات آن اعتماد کند، آن‌وقت خانه دیگر خانه نمی بود و حس آشنایی نمی‌داد. آن وقت خانه مثل هر محیط غریبه ای بود که واردش می‌شویم و هر جزئش برایمان ناآشنا و سؤال برانگیز است. حالا وضعیت انسانی را تصوّر کنید که تا پیش از این در وجودِ جهان و کیفیاتش تردید نداشته و آن را قابل شناختن می‌دانسته، اصلاً خودش جزئی از این جهان بوده و به هیچ وجه بیرون از آن و ناظر به آن نایستاده بوده، امّا اکنون در مقام اندیشنده به آن، خودش را ناظر جهان و شکاک درباره آن می‌یابد. چنین انسانی خودش را جدا، غریبه و بیرون از این جهان احساس می‌کند. وقتی قرار است شناسنده آن باشد، دیگر (لااقل تا زمانی که در مقام شناسنده است) در دلِ آن و درآمیخته با آن نیست. و خب، تنهایی مگر چیزی جز این جدایی، بیرون بودن، درآمیخته نبودن و دیگری را آن بیرون تجربه کردن است؟ 

در این کتاب نویسنده از تنهایی معرفت‌شناسانه انسان مدرن در نتیجه دوپاره سازی سوژه- ابژه دکارتی صحبت می‌کند، امّا آیا نمی شود آن را به هر گونه تنهاییِ در پسِ شکاکیت تسرّی داد؟ مثلِ تنهاییِ ناشی از شکاکیت هر کدام از ما به حاکمیت، نهادها، گروه‌ها و دیگر انسان‌ها. به این تعبیر، شک کردن به هر چیزی آن بیرون (شک کردن به اینکه آن را می‌شناسیم یا می‌توانیم به آن اعتماد کنیم) می‌تواند آفریننده نوعی تنهایی باشد. و چه عجیب است سخن گفتن از تنهایی در این تعبیر.  

 

محمود مقدسی

 

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۸ ، ۰۷:۰۴
صبا فدوی

دشواره ی شک ورزی، ترک مأمن باورها و شکستن عادت هاست؛ پس نیازمند شهامت است؛ و این «شهامت» تفاوت اساسی میان اهل شک و کسانی است که دچار شک شده اند؛ زیرا شک برای گروه نخست راهی به سوی حقیقت و برای گروه دوم یک غافلگیری و مانعی در وصول به حقیقت و رسیدن به مقصد است.

اهل شک جستجوگران حقیقت اند بی آن که انتظار داشته باشند هر جوینده ای یابنده باشد، برای چنین کسانی مسیر بیش از مقصد اهمیت دارد؛ زیرا مسیر می تواند بی مقصد باشد؛ ولی شک برای کسی که دچار شک شده است مانند مرضی است که باید سریع  درمان شود، مانعی که باید برداشته شود؛ چون چنین کسی خود را مالک حقیقت می داند و تلاش می کند با رفع شک، حقیقت را به تملّک خود در آورد و حقانیّت مذهب یا مکتب خود را حفظ کند؛ ولی حقیقت برای اهل شک در تملک شخص یا مکتبی قرار نمی گیرد؛ بلکه چون ماهیِ آزاد است که تا به دست می آید از دست می رود. به همین علّت شکی که برای اهل شک لذت جوینده بودن را به ارمغان می آورد برای آن که دچار شک شده، رنجی بزرگ است که حس گم گشتگی را به همراه دارد.

چه زیبا می گوید عین القضات همدانی که اهل شک عزیزند... آن ها که در هیچ منزلی مقام نکنند.


۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۸ ، ۱۰:۲۵
صبا فدوی